![]() |
![]() |
|
| همیشه هستم پس تنها نیستی!!! |
تقدیم به او: من مي خواستم تو به من عادت نکني ، من به تو عادت کردم مي خواستم تو عاشقم نباشي ، من عاشقت شدم مي خواستم من برات مثل بقيه باشم تو برام از همه مهم تر شدي مي خواستم تو هيچ وقت سکوت نکني ، من سکوت کردم مي خواستم هيچ وقت آزارم ندي خودم تا حد توانم آزارت دادم مي خواستم با تو مثل گذشته ام عهد نبندم اما خودم سر عهد نبسته موندم مي خواستم تا هميشه بهم خوبي کني من به تو بدي کردم مي خواستم بري دنبال زندگيت اما تو همه ي زندگيــــم شدي ....... !!! نمیدونم چی باید بگم ولی خیلی سخته که حالا که انقدر وابستت شدم بهم بگی که میخوای کمتر تحویلم بگیری متنفرم از اونیکه اومده و میخواد تورو از من بگیره نسرین نمیدونم چقدر ولی انقدر دوست دارم که دارم دیوونه میشم دلم میخواد برم و زینب و خفه کنم که چرا؟؟؟ میخوام داد بزنم که زینب نه تورو خدا نسرین و از من نگیر نسرین تورو خدا نرو تنهام نزار من نمیتونم خدایا چرا ؟؟ چرا حالا که دوسش دارم چراااا؟ خدااااااااااا!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:58 توسط مریم (ترقه) |
|
|
میخوام سلام کنم اما نمیدونم به کی و واسه چی؟؟
دلم انقدر از دست زمونه گرفته که اصلا حوصله سلام کردنم دیگه ندارم ممنون از اینکه بازهم به یاد منینو بهم سر میزنین اومدم به همتون سر زدم ولی اصلا حوصله جواب دادن و نوشتن نداشتم میدونم از دستم ناراحتین شاید یه زوری همه خوبیاتونو جبران کنم فقط اینکه واسم دعا کنین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:6 توسط مریم (ترقه) |
|
|
در پس خاطره
شعر میبارد
از چشم ترم
و تو می انگاری
خاطرم آزرده است
و نمیدانی
شعرم
چه تماشا دارد
وقتی
می
با
ر
د
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 18:14 توسط مریم (ترقه) |
|
![]() بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم. دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني! از طرف من به تو!
همسر قشنگه زندگیه من اندازه همه دنیا دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 17:38 توسط مریم (ترقه) |
|
|
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی میزنم خوش آهنگ است من اینجا در سکوت خود نمی دانم چه می خواهم چه می دانم چه خواهانم ولی ای کاش در تنهایی خود رازها را دریابم خدایا مرا دریاب تا که دریابم از تنهایی خویش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:10 توسط مریم (ترقه) |
|
|
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده . . . حتي اگر کسي بهت دروغ گفت . . بازم بهش فرصت بده . . عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري . . اينو بدون اگر کسي وارد زندگيت شد و گذاشت و رفت علاوه بر اينکه يه خاطره بر جاي مي ذاره مي تونه يه تجربه هم بر جاي بذاره . . . . پس سعي کن خاطره هاي خوب و تجربه هاي مفيد رو به خاطر بسپاري . . . مي شه بعضي هارو مثل اشک از چشمات بندازي |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 15:36 توسط مریم (ترقه) |
|
|
سلااااااااااام
من اومدددددم خوش اومدددم خوب ببخشید اگه خیلی وقته نبودم آخه وقت نمی کردم و حسابی درسام سرمو مشغول کرده بود حالا اومدم البته خیلی دلخوش نباشین که باشم نه انشاالله تعطیلات عید بیشتر هستم به خدا نظراته همتونم می خونم ولی وقته اینکه بیام و نظر بذارم و ندارم وگرنه به یادتونم خوب دیگه راستش این مدت که نبودم بودم ولی نبدوم خودمم قات زدم چی میگم مهم اینه که میگم حالا چیش مهم نیست خوب ببخشید دیگه دارم قات میزنم حالا مهم اینه که بلخره تونستم بیاو بگم هرچند چرت و پرت فقط تا یادم نرفته بچه ها واسه دوستم نسرین دعا کنین تا به عشقش برسه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 16:37 توسط مریم (ترقه) |
|
|
سلاااااااام برو بچ
من اومدم ایول خودم خیلی وقته وقت نمیکردم بیام البته میام نظراتونو می خونم ولی به خدا وقت نمیکنم بیام نظر بدم اخه درسام انقدر سنگین شده که صبح میرم شب میام ببخشید دیگه انشاءالله تابستون جبران می کنم خوب فداتون که دوستای گل منین فعلاْ بای بای |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 17:14 توسط مریم (ترقه) |
|
|
سلاااااااااااااام
من اومددددددددم واقعاْ لطف کردم که اومدم هم الحمد الله یه سر به ما نمیزنین ولی بازم دوستون دارم چیکار کنم دیگه ما اینیم راستی بروبچ؟؟ یه کم واسم دعا کنین خوب دیگه حسابی خستم می رم بلکه یکم بخوابم فدای همه شما که گل منین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:27 توسط مریم (ترقه) |
|
|
تولد تولد تولدم مبارک مبارک مبارک تولدم مبارک بیام شمعارو فوت کنم که صد سال زنده باشم تولدم مباررررررررک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 11:28 توسط مریم (ترقه) |
|
|
سلاااااااااااام
من هستم ولی نمیدانم کجا و چگونه اگه منو پیدا کردین به خودمم بگین کجام راستش انقدر سرمو پول مشغول کرده که یادم نمیاد امروز چند شنبه است فردا چندشنبه خواهد بود راستی بروبچ اگه وقت خالی داشتین به منم قرض میدین؟؟؟؟؟ خوب باید برم که انقدر کار دارم که نمیدونم باید به کدومش برسم فعلاْ تا اطلاع ثانوی فدای همتون |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:50 توسط مریم (ترقه) |
|
زندگی بازیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟همه ما وقتی کوچک بوديم مار و پله بازی می کرديم , يادته چقدر هيجان داشت. می تونی تصور کنی دوباره داری به اين بازی ادامه می دی ؟ آره تو زندگی واقعی ! فکر نمی کنی که زندگی واقعی هم يه جور مار و پله ست ؟ اگه دقت کرده باشی تو زندگی واقعی , هم مار داريم هم نردبون . بعضی وقتها بايد اونقدر صبر کنی تا شش بياری و بتونی بازی رو شروع کنی . شايد سالها زندگی کنی ولی هيچ وقت نتونی شش بياری . اين شش می تونه همون هدف و راهی باشه که توی زندگی ات انتخاب می کنی . شش که آوردی شروع می کنی به جلو رفتن . شايد اولش يک آوردی , يا شايد پنج يا دوباره شش آوردی . نبايد از اينکه يک آوردی حالت گرفته شه, نه از اينکه شش آوردی خوشحال باشی , از کجا معلوم با همين يک آوردن به نردبون نرسی و شش تو رو نندازه توی دهن ماری که مجبور شی دوباره از اول شروع کنی ؟چه بخوای چه نخوای ,سر راهت هم مار هست هم نردبون , اگه مار نيشت زد خودتو نباز , دوباره می تونی شروع کنی. بازی رو نيمه کاره رها کنی . جزم کنی که ادامه بدی . برسی , مهم چه جور رسيدنه . ببره که خيلی جلو بيفتی .ولی باز هم مواظب باش دست و پاتو گم نکنی چون هنوز هم سر راهت مار هست که نيشت بزنه . جامه عمل پوشاندی , پس دوباره تاس رو بنداز که برای رسيدن به هدف ديگه دست به کار شی . حالا ديدی چرا می گم زندگی مثل مار و پله می مونه , نمی دونم تو زندگی چند بار تا حالا مار نيشت زده ولی اميدوارم هر بار نيشت زد دوباره تاس رو انداخته باشی . پر از نردبون باشه و خودت هم نردبون باشی واسه ديگران . و اين رو هم بدون که تعداد دفعاتی که می تونی تاس رو بندازی محدوده . چون همه می خوان تو اين بازی شرکت کنن.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 16:45 توسط مریم (ترقه) |
|
|
به او گفتم چقدر دوستم داری ؟ گفت به اندازه ستارگان آسمان وقتی به آسمان نگاه کردم آنرا خالی از ستاره دیدم گر گریه کنم گویند عاشق است گر بخندم گویند که دیوانه است پس بگذار که هم گریه کنم و هم بخنمد تا بگویند عاشق دیوانه است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:41 توسط مریم (ترقه) |
|
|
چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز... روز میلاد... روز تو! روزی که تو آغاز شدی! نوزدهم آذر رو تولد نگار نفسکم مبارک
تولدت مبارک نگارعزیزم نگار من نفسک من تولدت مباررررررررررررک بچه ها امروز روز تولد تنها نفسک دنیاست با جون و دل تبریک میگم نفسک.....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 14:25 توسط مریم (ترقه) |
|
|
نمی یاد اونیکه که دلم می خواد نمی یاد اونیکه رفته به باد نمی یاد اونیکه که عمر منه نمی یاد اونیکه دل میکنه دوباره دلم می خواد ببینمش سرم روی شونه هاش بزارم از چشمام قطره ای اشکی نمی یاد نکنه دیگه دوسش ندارم شعر من زمزمه یه خواهش ارزوم دیدن روی ماهشه میون غریب این فاصله ها قلب من همیشه چشم به راهشه دوباره دلم می خواد ببینمش سرم روی شونه هاش بزارم از چشمام قطره ای اشکی نمی یاد نکنه دیگه دوسش ندارم کاش می شد یک شب باور کنه اونیکه من هرگز نمی خواد نمی یاد تمام عمرم نمی یاد نمی یاد دیگه هیچ وقت نمی یاد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 16:19 توسط مریم (ترقه) |
|
|
تو به من خندیدی ونمی دانستی که من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید وتورفت وسالهاست خش خش گام تو تکرار کنان می دهدآزارم ومن در این اندیشم که چرا باغچه های کوچک ما سیب نداشت..
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:52 توسط مریم (ترقه) |
|
|
وقتی دلم میگریه مثل هوای بارونی می دونی کجاها می ره ؟ می دونی چه دنیایی واسه خودم ساختم؟ دنیای عروسکها آره عروسکها تو همون عروسکه نازم هستی همون عروسکی که خدا برام هدیه داده عروسکی که رو سرش یه شاخه گل تو چشاش رنگین کمونه تو لبش بوسه شقایق هاست تو دلش یه دنیا حرفه...... اما نشد نمی تواند بگه تازه فهمیدم عروسکم غم داره غصه داره باسکوتش نه نه با بازیگوشیهاش همشو پنهون می کنه نکنه عروسکم از پیشم بره !!! نکنه عروسکم گریه کنه !!! نکنه تو دلش برف بباره !!! دوست دارم عروسکم همیشه بهار بمونه همون بهاری که توش شکوفه داره بارون بباره اما نه واسه چشاش نه واسه دلش بباره تا شکوفا بشه عروسکم - بانمکم - نفسکم یادت نره دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 18:7 توسط مریم (ترقه) |
|
|
گلهای تو باغچه رو کی چیده اشکهای رو گونه هامو کی دیده ---------------------------- غم و غصه اسبشو توی دلم زین کرده سایه ی سیاهشو رو سرم سنگین کرده کلبه ی عشقمونو سرد و هراسون کرده باغچه ی دل اونو خشک و بیابون کرده ----------------------------- اونیکه برای من ا وج دل انگیزی بود دو تا چشمهاش واسه من همیشه شهلایی بود اونیکه دلش یه دریا برق چشماش مثل رویا عطر موهاش بوی گلها روی لبهاش بهترین لبخند دنیا واسه ی این دل تنها همیشه دلداری بود چی شد که ازم جدا شد تو یه لحظه بی وفا شد حالا میگه : با تو بودن واسه من رنج و عذابه با تو باشم همه ی آرزوهام نقش بر آبه با تو باشم قلندر شبهای من همش تو خوابه بهتره از هم جدا شیم ٬تا ابد واسه همیشه انگاری تو رویاها بود که میگفت بی تو هرگز ولی بازهم به رویایی به این قشنگی میشه دلخوش بود و خندید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 12:44 توسط مریم (ترقه) |
|
|
شروعی دوباره از صفر ولی صفر کجاست؟؟ آره صفر جاییکه که گذشتتو بذاری جلوتو نگاش کنی وهر روزتو با یاد اون و اجرا نکردن دوبارش شروع کنی باید گذشتت یادت باشه که بتونی آیندتو بسازی آره خاطره ها همیشه بهترین دوستای آدم هستن پس با یاد گذشتم میخوام شروع کنم آینده ای دیگر را پس به نام او...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 12:29 توسط مریم (ترقه) |
|
|
میخوام از صفر شروع کنم از صفر
نپرسین چرا و واسه چی چون خودمم نمیدونم
پس سلام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 15:55 توسط مریم (ترقه) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد... |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|