همه ما وقتی کوچک بوديم مار و پله بازی می کرديم , يادته چقدر هيجان داشت. می تونی تصور

 کنی دوباره داری به اين بازی ادامه می دی ؟ آره تو زندگی واقعی ! فکر نمی کنی که زندگی

 واقعی هم يه جور مار و پله ست ؟ اگه دقت کرده باشی تو زندگی واقعی , هم مار داريم هم

نردبون . بعضی وقتها بايد اونقدر صبر کنی تا شش بياری و بتونی بازی رو شروع کنی . شايد

 سالها زندگی کنی ولی هيچ وقت نتونی شش بياری . اين شش می تونه همون هدف و راهی

باشه که توی زندگی ات انتخاب می کنی . شش که آوردی شروع می کنی به جلو رفتن . شايد

اولش يک آوردی , يا شايد پنج يا دوباره شش آوردی . نبايد از اينکه يک آوردی حالت گرفته

 شه, نه از اينکه شش آوردی خوشحال باشی , از کجا معلوم با همين يک آوردن به نردبون

نرسی و شش تو رو نندازه توی دهن ماری که مجبور شی دوباره از اول شروع کنی ؟چه

بخوای چه نخوای ,سر راهت هم مار هست هم نردبون , اگه مار نيشت زد خودتو نباز , دوباره

می تونی شروع کنی.
 
۱ ) قانون اين بازی اينه که هيچ وقت از صفحه بيرون انداخته نمی شی مگه خودت بخوای

بازی رو نيمه کاره رها کنی .
 
۲ ) شروع که کردی بايد تا ته بازی رو بری . حالا بستگی به خودت داره که چقدر اراده ات رو

 جزم کنی که ادامه بدی .
 
۳ ) ولی اينو مطمئن باش هر چقدر هم مارها تو رو نيش بزنن باز می تونی به خونه آخر

برسی , مهم چه جور رسيدنه .
 
اون طرف قضيه رو هم ببين ممکنه يه عدد کوچک و ناقابل مثل يک تو رو از يه نردبون بالا

ببره که خيلی جلو بيفتی .ولی باز هم مواظب باش دست و پاتو گم نکنی چون هنوز هم سر

راهت مار هست که نيشت بزنه .
 
4 ) فقط بايد با تحمل و تامل جلو بری , وقتی هم به خونه آخر رسيدی دمت گرم , به يه هدفت

جامه عمل پوشاندی , پس دوباره تاس رو بنداز که برای رسيدن به هدف ديگه دست به کار

شی . حالا ديدی چرا می گم زندگی مثل مار و پله می مونه , نمی دونم تو زندگی چند بار تا حالا

مار نيشت زده ولی اميدوارم هر بار نيشت زد دوباره تاس رو انداخته باشی .
 
می دونم که جا نزدی . می دونی اگه مار نبود نردبون معنی نداشت ؟ اميدوارم زندگی ات هميشه

پر از نردبون باشه و خودت هم نردبون باشی واسه ديگران . و اين رو هم بدون که تعداد

دفعاتی که می تونی تاس رو بندازی محدوده . چون همه می خوان تو اين بازی شرکت کنن.